تبليغاتX
..:: تفریح کده ::..

..:: تفریح کده ::..

تفریح ، جوک ، اس ام اس ، عكس بازيگران

به زور بخند 16

چرا با جوراب خوابيدي؟ آخه اينطوري راحت‌تر مي‌خوابم!

 

 واسه چي؟ واسه اينكه ديشب با كفش خوابيدم، خوابم نبرد

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 شهریور1387ساعت 0:38 قبل از ظهر  توسط  : مهندس  | 

به زور بخند 15

قوچعلی میره جبهه فرداش بر میگرده میگن چرا برگشتی؟ میگه پدر سوخته ها

 

 به قصد کشت تفنگ بازی میکردن.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 شهریور1387ساعت 0:31 قبل از ظهر  توسط  : مهندس  | 

به زور بخند 14

رييس بيمارستان از دکتر مي پرسه: عمل چه طور بود.دکتر

 

 هم مي گه: مگه براي کالبد شکافي نياورده بودينش!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 شهریور1387ساعت 0:28 قبل از ظهر  توسط  : مهندس  | 

به زور بخند 13

به قوچعلی ميگن: اگه آب نبود چه اتفاقي مي‌افتاد؟ ميگه: ما شنا

 

ياد نمي‌گرفتيم در نتيجه غرق ميشديم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 شهریور1387ساعت 0:25 قبل از ظهر  توسط  : مهندس  | 

به زور بخند 12

پنج نوع كردن داريم: بازي كردن، پرتاب كردن،

 

مسخره كردن، شوخي كردن، بسوزه دماغ اونايي كه فكر بد كردن

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 شهریور1387ساعت 0:24 قبل از ظهر  توسط  : مهندس  | 

به زور بخند 11

یه لره میاد تهران میبینه همه استین کوتاه پوشیدن.میگه ای بابا پس اینا چه جوری دماغشونو پاك ميكنن

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 شهریور1387ساعت 0:17 قبل از ظهر  توسط  : مهندس  | 

به زور بخند 10

تو قزوین صف نون ایستاده بودند، سیم برق می افته روی نفر

 

 اول همه صف رو برق میگیره

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 شهریور1387ساعت 0:10 قبل از ظهر  توسط  : مهندس  | 

به زور بخند 9

يه روز يه پسره مياد خونه به مادرش ميگه:واي..مامان اقا رضا

 

خواهرمو بوس كرد,


مامان:اشكالي نداره مامان اونا ميخوان باهم ازدواج كنن


پسره:پس بابام ومنشيش كي ميخوان ازدواج كنن؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 شهریور1387ساعت 0:4 قبل از ظهر  توسط  : مهندس  | 

به زور بخند 8

از شخصي مي پرسند «چرا قرص هايت را سر وقت نمي خوري؟»
پاسخ مي دهد: «مي خواهم ميکروب ها را غافلگير کنم.»

 

اتوبوس سرچهار راه رسيد. پيرمردي از مسافرها، عصايش را روي پشت شاگرد راننده گذاشت و گفت:
« اين جا چهار راه سعدي است؟»
شاگرد راننده گفت:« نخير، اين جا ستون فقرات بنده است.»

 

معلم:« ناصر! اگر حميد ۵ تا مداد داشته باشد و ۳ تاي آن را به رضا بدهد، چند تا مداد برايش مي ماند؟»
ناصر:« آقا اجازه! ما حميد را نمي شناسيم و کاري هم به کارش نداريم.»

 

 

مردي به مطب پزشک رفت و گفت: «آقاي دکتر! چند وقتي است که بيماري فراموشي گرفته ام. چه کار کنم؟»
پزشک:« اول بهتر است تا فراموش نکرده اي، ويزيت مرا بدهي.»

 

 

زن ملا به عقل خود خيلي مي نازيد و هميشه پيش شوهرش از خود تعريف مي کرد. روزي گفت: مردم راست گفته اند که داراي عقل سالم و درستي هستم. ملا جواب داد: درست گفته اند چون تو هرگز عقلت را به کار نمي بري به همين دليل سالم مانده است

 

 

اولي: «يک روز توپم را شوت کردم، رفت کره ماه، خورد توي سر يک نفر و برگشت.»
دومي: «عجب! پس آن توپي را که خورد توي سرم تو شوت کرده بودي؟»

 

صاحب خانه:« آي کمک، کمک! دزد!»
دزد:« داد نزن بابا! کمک لازم نيست،  من با خودم چند نفر آورده ام.»


+ نوشته شده در  یکشنبه 3 شهریور1387ساعت 7:15 بعد از ظهر  توسط  : مهندس  | 

به زور بخند 7

   پسري از سربازي براي پدرش اين طور تلگراف زد : " من کاظم پول لازم " پدرش هم در جواب گفت : " من تراب وضع خراب !"
+ نوشته شده در  یکشنبه 3 شهریور1387ساعت 7:12 بعد از ظهر  توسط  : مهندس  | 

به زور بخند 6

به یارو میگن : آمریکا میخواد حمله کنه ...

 میگه : خاک بر سرمون شد ، حالا کی میخواد جلوی آرنولد رو بگیره ؟؟؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 شهریور1387ساعت 7:10 بعد از ظهر  توسط  : مهندس  | 

به زور بخند 5

 

قدرت ديد خانومها :

 يک تار مو را روی کت شوهرشون ميبينن ،

 اما يه تير چراغ برق را هنگام رانندگی نميبينن !!!

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 شهریور1387ساعت 7:9 بعد از ظهر  توسط  : مهندس  | 

به زور بخند 1

 

طزرطزرط               زرطزرطز    رطزر    زبسیبطظ    زرطظزرر    ررررررر    ررررررر 

ظطزظظظظظظظظظظ  ظظظظظ   ظظظظظظظظ ظظظظظظظظط                زززززززز

به يه نفر ميگن داري پدر ميشي گفت به زنم نگيد ميخوام غافلگيرش كنم

+ نوشته شده در  شنبه 2 شهریور1387ساعت 0:41 قبل از ظهر  توسط  : مهندس  | 

به زور بخند 2

35
+
7
-
15
×
58
/
31
نه خير هر جور حساب ميكنم توآدم بشو نيستي
+ نوشته شده در  شنبه 2 شهریور1387ساعت 0:36 قبل از ظهر  توسط  : مهندس  | 

به زور بخند 3

اصفهانيه داشته خرما پخش مي كرده يه نفر مي ياد يه مشت خرما بر مي داره اصفهانيه ميگه دادا يهنفر مرده اتوبوس كه چپ نكردست
+ نوشته شده در  شنبه 2 شهریور1387ساعت 0:34 قبل از ظهر  توسط  : مهندس  | 

به زور بخند 4

يك روزيه مورچه ميره حموم ديگه درنميادبيرون اگه گفتي كجا بوده؟؟؟؟چسبيده بود به صابون
+ نوشته شده در  شنبه 2 شهریور1387ساعت 0:33 قبل از ظهر  توسط  : مهندس  |